تبليغاتX
گفتگوهای اتاق 415

گفتگوهای اتاق 415

باز خوانی پرونده 18 تیر، که نقطه عطفی در روند آزادی خواهی دانشگاه بود ،بار وبارها صورت گرفته است. پرونده ای تلخ برای دانشجویا ن و سیاه برای حاکمیت که فرزندان ملت را بی گناه زیر پوتین گرفت.

دانشگاه پس از انقلاب نشان داده که در انقلاب عنصر مهمی بوده اما گروه یا حزب ی نیست که بتوان با هژمونی طلبی آن را از تاثیر گذاری کشور کنار گذاشت،دانشگاه عصاره ملت بود.

دانشجویان فارغ از تحلیل درستی یا نادرستی نگاه آن روزشان(اغازین انقلاب)،از همان آغاز به سران حاکمیت نشان دادند زورشان به هرکس بچربد به آنها نمی چربد!آنها تسخیر سفارت آمریکا را به همه تحمیل کردند .شاید به همین خاطر بود تعطیلی دانشگاه ها در سال های ابتدای انقلاب، مهار این جریان قدرت مند و سرکش!

دانشگاه پویایی خاصی دارد .محدود به تفکر و اندیشه خاصی نیست ،هر چند در دهه شصت به نوعی دانشگاه و جنبش دانشجویی ودر راس آن " دفتر تحکیم وحدت" بازوی حاکمیت به شمار می رفت اما سرمایه گذاری عجیب حاکمیت برای این قشر نشان می داد که هر حرکتی بی تایید این قشر عقیم خواهند ماند.

دانشگاه در دهه هفتاد گام گام به رسالت خود در جامعه نزدیک می شد واین زنگ خطری بود برای حاکمیت هژمونی طلب.

خرداد هفتاد و شش و پشتیبانی دفتر تحکیم وحدت از خاتمی و به دنبال آن پیروزی قاطعانه او در انتخابات ریاست جمهوری آن سال نشان داد که دانشگاه هنوز موثرترین قشر در جامعه است.

 از دوم خرداد به بعد دانشگاه فعالانه در کنش ها و واکنش های سیاسی کشور شرکت می کرد.همه دانشگاه و مطبوعات را بالهای اصلاحات می دانستند برای نیل به به دومکراسی . بالهایی که هنوز پر نزده " در دامان دایه ایی مصلحت اندیش " خونین شدند و و شکسته بر خاک غلطیدند.

دو سال پس از 76،(18 تیر 1378)دانشگاه که از مصلحت اندیشی های ریس جمهور منتخب خسته شده بود. دهان گشود و فریاد زد بر سر حاکمیت و....

و این زنگ خطری برای تمامیت خواهان بود . تمامیت خواهان دریافتند که عزم دانشگاه برای رسیدن به دموکراسی جدی است و با وعده و وعید آرام نمی شود.داستان 18 تیر داستان 1 روز است روزی وحشتناک . اما داستان به 18 تیر ختم نشد حاکمیت عزم خود را جزم کرده تا ریشه این مزاحم که نه با تطمیع آرام می شود نه با تهدید ،بخشکاند.

حاکمیت ریشه های قدرت دانشجویان را شناسایی می کند:

1-تشکل های منتقد با قدرت متشکل کردن سریع و زیاد دانشجویان به دلیل محبوبیت فراوان آنها(تشکل هایی مانند دفتر تحکیم وحدت پیام دانشجو)

2-عدم وابستگی دانشجویان به عوامل میحطی( مسائل مالی نظارت های خانواده به دلیل زندگی خوابگاهی- احزاب و گروه های سیاسی)

3-پرستیژ بالای دانشجو در جامعه( که آنها را در راس گروه های مرجع قرار می داد)

4-گسترش دانشجویان در همه جامعه(دانشجویان از هر طبقه ای و از هر جایی گرد هم آمده بودند)

 

حاکمیت برای تشکل هایی دانشجویی از سیاست تفرقه افکنی ، شکاف اندازی بستن دفاتر انجمن های اسلامی بازداشت دانشجویان منتقد،ایجاد تشکل های جعلی با نام انجمن اسلامی مستقل و...بهره برد و عملا تریبون ها ازدست دانشجویان منتقد خارج شد ودانشجویان عضو انجمن های اسلامی منتقد  در دانشگاه که به طیف علامه معروف بودند در تنگ نای سیاسی و امنیتی و آموزشی قرار گرفتند(دانشجویان چپ و لیبرال در این سالها به دلیل نداشتن تشکل عمدتا در انجمن اسلامی فعالیت می کردند  ).

برای از بین بردن عدم وابستگی برنامه ای پیچیده پیاده شد ابتدا ظرفیت خوابگاه های دانشجویی کاهش داده شد. خوابگاه های دانشجویی در دو سه دهه اخیر اولین پایگاه های متشکل شدن دانشجویان بودند. سپس به بهانه کمبود فضای خوابگاهی و دیگر مسائل مالی به اجرای طرح بومی سازی پرداخته شد.

این سیاست در مرحله اول دانشجویان را در خانه نگه می داشت و از ارتباط گسترده دانشجویان مناطق مختلف باهم جلوگیری می کرد.

حاکمیت برای از بین بردن پرستیژ دانشجویان در جامعه که میزان تاثیر گذاری آنها را دو چندان می کرد.به کار کثیفی دست زد. شاید بسیاری هنوز به یاد داشته باشندسیل فیلم ها و کلیپ هایی از حوزه خصوصی دانشجویان (بخصوص دختر) که آنها را بی قید نشان می داد! این ترفندی بود که حاکمیت برای خارج کردن دانشجویان از لیست گروه های مرجع جامعه بکار بست برای این ادعا سندی ندارم اما چند سوال به سادگی مسئله را روشن می کند .

1-چرا آن سال های خاص این فیلم ها وارد جامعه شدند؟

2-چرا موضوع همه فیلم ها دانشجویان بودند؟

3-چرا پس از آن سالها وقتی خطر دانشجویان به نسبت رفع شد جریان این فیلم ها متوقف شد؟

البته فقط مجاری غیر رسمی نبود !فیلم های سینمایی آن دوره نیز با بی اخلاقی تمام ازمد بودن موضوع دانشجو سو استفاده کردند و بجای نشان دادن چهره واقعی دانشجو از او تصویری : هرزه،بی اخلاق ،سو استفاده گر جنسی بی تعهد به مبارزات سیاسی و اجتماعی و... نشان می  داد.

همه همه تلاش هایی بود تا دانشجو را نه فقط در کوی و 18 تیربلکه در روزها و سالهای پس از آن بکشند و لگد مال کنند گویی کین هژمونی طلبان سر دراز داشت.

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 1:13 توسط نازنین مراد پور|

حالا مدتی است به این فکر می کنم که مرا چه شده است.من از خودم وخودم از من چقدر دور افتاده است.از همان ابتدا که کوله بار خود را بستم تا سفر کنم در پی خودم چقدر بی راه رفتم، چقدر زیاد؟!

اگرچه از اشتباه بی زارم اما پیاپی اشتباه کرده ام و هرگز لذت اشتباه را نچشیده ام ،من غوطه ور در اشتباهات بوده ام و این جریان تمام ناشدنی است.

اما اشتباه!

این لذت بخش ترین فعل انسان ،چرا لذت خود را ازمن دریغ کرده است من که سراسر در راه رسیدن به خودم پیاپی اشتباه کرده ام. اکنون دور از خویشتن خود به کسی دیگر رسیده ام  کسی که من نیستم .حتی ضمیری دور از من نیست،بی صفت از بودن!وبی وجود از من، پر از هستی بی پایانی  بی لذت در کالبد من ،این منم ،منی بی خود واز خود افتاده با تمام پارادایم های یک آدم نه انسان شاید هم انسان.

اما آیا دوباره باید سفر کنم و راهم را به سوی خودی که اصلا شاید نیست  کج کنم. دوباره باید آغاز کنم کج راه ی بی لذت ،بی عشق ،بی ...اما من بی تمام من چگونه لذت خواهد برد از لذت.

دچار توهمی راست گونه شده ام سرابی که  بی نهایت طعم آب می دهد . اما سیراب نمی کند،عطش می زاید و عطش سراب را و سراب بی نهایت طعم آب می دهدمی خیساندو تر می کند. دچار توهمی شده ام که عجیب  واقعیت دارد من بدجور از من فاصله گرفته ام و خودی دیگر شده ام من بدجور دلتنگ خودم افتاده ام اسیر منی دیگر،جدا از خویشتن،این من بد جور بوی گندیده انسان نمی دهد. بوی لذت بخش اشتباه . و چقدر این من اشتباه می کند چقدر اشتباه بی لذت.

نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 20:1 توسط نازنین مراد پور|

بذارید اینجوری شروع کنم جنبش سبز از اول اول نه از روزی که از شنبه بعد جمعه انتخابات بود از اون روزی که خاتمی و موسوی رفتند پشت درهای بسته نشستند و حرف زدند بعد از اون موسوی  بعد یکی دو ماه گفت من میام، خاتمی رفت کنار، کروبی حزبی وارد کارزار شد. همه و همه یک هدف داشتند، یعنی فقط معقول بود یک هدف داشته باشن:

تغییر رفتار جمهوری اسلامی به رفتاری دموکراتیک و سپس نهادینه کردن دموکراسی.

کروبی شعارهای دموکراتیک‌تری می‌داد و موسوی پروسه‌ای رو شروع می‌کرد که به دموکراتیک شدن جمهوری اسلامی منجر می‌شد (نمی‌خوام وارد تحلیل این گفتار بشم بخاطر همین سرسری ازشون رد می‌شم). موسوی با گفتمانی که شروع کرده بود حاکمیت رو دچار شکاف می‌کرد. جناح محافظه کار خوب می‌تونست در مقابل رادیکال‌های جناج اصلاح طلب خودش رو تیم کنه ولی در مقابل موسوی دچار آشفتگی می‌شد که شد!

شکاف در حاکمیت‌های تمامیت خواهانه یعنی آغاز فرایندی‌ که به احتمال زیاد به دموکراسی ختم می‌شه (ر.ک.گذار به مردم سالاری اثر حسین بشیریه). نه موسوی رئیس جمهورشد نه کروبی، اما جمهوری اسلامی دچار یک شکاف جدی شد. یه مقدار ازین شکاف طبیعی بود و دارای سابقه؛ شکافی که بعد از حذف نهضت آزادی توی حزب جمهوری اسلامی پیش اومد وبعد از اون هم تو دهه هفتاد کارگزران از دل محافظه کاران سنتی بیرون اومدن. این قسمتش بدون در نظر گرفتن فضای کنونی، اتفاقات افتاده برای جمهوری اسلامی امری طبیعی بود؛ اما شکاف کنونی که جنبش سبز اون را عمیق‌تر کرده حتی بدون حضور میرحسین موسوی در قدرت در حال عمیق‌تر شدنه.

چرا و چطور جنبش سبز این شکاف رو عمیق‌تر کرده بحث دیگه‌ایه.

اما اگر اصلاح طلبان در قدرت بودن و بطور مثل موسوی رئیس جمهور می‌شد این اطمینان رو داشت این شکاف منجر به دموکراسی بشه، اما حالا چی؟ آیا بازم این شکاف به دموکراسی منجر میشه!

در واقع وقتی دو طرف دعوا هر کدوم یه جور تمامیت خواهی میخوان و اصلاً دعوا روی چه جوری بودن دیکتاتوریه، چه جور میشه از دلش دموکراسی درآورد.

البته که قطعاً شکاف به نفع جنبشه، پس هر اقدامی که منجر به کم شدن شکاف بشه مذمومه!

مثل شرکت در انتخابات، این رو گفتم که حرفای بعدیم حمایت از طرح خاتمی تلقی نشه! دلیلش هم البته اینه  که شرکت در انتخابات طبق تجربه های قبلی سوری و آبکیه ولی باعث میشه جناح محافظه کار دوباره بره تو لاک دفاعی!

ولی اگر این شکاف اونقدر ادامه پیدا کنه که باز مثل گذشته یه طرف ماجرا حذف بشه و طرف دیگر حاکم یعنی باز ادامه همین روند که طرف حاکم تیم خودش رو سازماندهی می‌کنه و دموکراسی تعطیل.

در واقع تو وضع کنونی و تا وقتی که دو طرف در حال تحلیل رفتنن باید گروه معقول‌تر رو پشت  میز مذاکره آورد تا از اون مذاکره تونست راهی به دموکراسی پیدا کرد. توی مذاکره هم یه چیزی میدی، یه چیزی می‌گیری. ما چی باید بگیریم : آزادی زندانیان سیاسی پیگیری حوادث بعد از انتخابات و انتخابات آزاد با حضور همه‌ی احزاب سیاسی و چه میدیم : بقای گروه مذکره کننده؛ گروه مذاکره کننده البته اگر عقلانی فکر کنه میدونه بهتره با ما اینجوری بسازه چون اگه بخواد با دوست سابقش ادامه بده یا تو چاه میره یا اگه اونو داخل چاه کنه اونقد بهش وصله که باهاش ته چاه میره! 

اما حتماً می پرسین بهتر نیست بذاریم همه برن تو چاه! پاسخ اینه که : نه برای دموکراسی بقای گروه معقول لازمه. در صورت رفتن همه تو چاه دموکراسی متولد نمی شه دلیلش رو میذارم بعد از خوندن نظر شما !!!

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 17:49 توسط نازنین مراد پور|


آخرين مطالب
» به بهانه 18 تیر
» من
» بچه ها نظرتون درباره وضعیت کشور ٰ پیشنهاد خاتمی ... چیه؟

Design By : Pichak